![]() |
![]() |
|
|
گفتا تو از کجائی کاشفته مینمائی گفتم منم غريبی از شهر آشنائی گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری گفتم بر آستانت دارم سر گدائی گفتا کدام مرغی کز اين مقام خوانی گفتم که خوش نوائی از باغ بينوائی گفتا ز قيد هستی رو مست شو که رستی گفتم به می پرستی جستم ز خود رهائی گفتا جوی نيرزی گر زهد و توبه ورزی گفتم که توبه کردم از زهد و پارسائی گفتا به دلربائی ما را چگونه ديدی گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم گفتم به از ترنجی ليکن بدست نائی گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی گفتم از آنکه هستم سرگشتهئی هوائی گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بيند گفتم حديث مستان سری بود خدائی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت توسط صنم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
کلاسیسم رومانتیسم رئالیسم ناتورالیسم پارناسparnasse سمبولیسم پوپولیسمpopulisme دادائیسم سورئالیسم کوبیسمcubisme وریسمverisme فوتوریسمfuturisme اونانیسمunanimisme |
|
RSS
|