![]() |
![]() |
|
|
صنما با غم عشق تو چه تدبیرکنم
تابه کی درغم توناله شبگیرکنم دل دیوانه ازآن شدکه نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم انچه در مدت هجرتو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم ان زمان که آرزوی دیدن جانم با شد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم گر بدانم کمه وصال تو بدین دست دهد دین و دل را همه در بازم و توفیر کنم دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی من نه انم که دگر گوش به تزویر کنم نیست امید صلاحی ز فساد............ چون که تقدیر چنین است جه تدبیر کنم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت توسط صنم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
کلاسیسم رومانتیسم رئالیسم ناتورالیسم پارناسparnasse سمبولیسم پوپولیسمpopulisme دادائیسم سورئالیسم کوبیسمcubisme وریسمverisme فوتوریسمfuturisme اونانیسمunanimisme |
|
RSS
|